تاوان

منتشرشده: ژوئن 25, 2011 در Uncategorized

سلام فقط داستانو بخونین بعد بگین حقش بودیا نه-اسمه من سجادء اولین باره ک دارم خاطرمو مینویسم از اولین خاطره سکسیم راستش 18سالم بود که با یه دختره تو اهواز آشناشدم(من اهل مسجدسلیمانم) اسمش میترا بود خیلی خوشگل بود هزارتا قسم خورد ک تا حالا با کسی نبوده تا قبل این دختره با هیشکی دوس نبودم ولی این دختره عجیب دلمو گرفته بود با هزار بدبختی شمارمو انداختم تو کیفش و بعد از 3روز زنگ زد وقتی فهمید مال اهواز نیستم خاص تموم کنه ک نذاشتمش با هزار بدبختی آروم آروم یه علاقه شدید بهش پیدا کردم واقعا حس کردم دلم میخاد بقیه زندگیمو با اون باشم اون میگف عاشق منه و از اینجور حرفا خیلی بهش وابسته شده بودم.

1سال از رابطمون گذشته بود ک رفتم سربازی ک بعدش برم خاستگاری یه گوشی ساده جور کردم و شب روزمو بأش بودم سر پست دادن شبا قبل خواب خلاصه گذشتو روزای خوبم داشت به اوج خودش میرسید ک یه وقت دیدم رو صفحه گوشی یه اس از میترا بود نوشته بود منم خیلی دوستت دارم فردا با ماشین بیا دنبالم باهم بریم بیرون یهویی دنیا رو سرم خراب شد زانوهام سست شد اصلن نفهمیدم چطور ولی از پادگان فرار کردم راستی حواسش نبود اشتباهی برا من فرستاد اسو منم هیچی نگفتم شب دوباره اس دادو انگار ن انگار ک چیزی شده.

منم هیچی نگفتم شب رفتم خونه دوستم گوشیو گذاشتم رو زنگ ساعت 5 بلندشدم رفتم تاکسی گرفتم رفتم در خونشون کشیک دادم حدود ساعت نه ونیم صبح بود دیدم با یه آریش خیلی قشنگ اومد بیرون قبلش بمن گف ک میخام کمک مامی بدم تا ظهر بای فهمیدم ک کسی دیگه ای هست واقعا بخدا با گریه و اشک تو چشام دنبالش بودم تا رسید سر خیابون ک یه 206جلوش ترمز کرد اونم رفت صندلی جلو سوار شد مات مونده ام همه دنیامو یه سوال گرفته بود چرا آخه چرا -همونجا نشستم تکیه کردم به اون درخت تو پارک سر گذاشتم رو زانوهام یه چیزی تو گلمو گرفته بود نمیزاشت نفس بکشم حرف بزنم همین الانشم گریه ام گرفته بی وفا-

برگشتم پادگان 3روز بازداشت خوردم فقط نشسته بودم و خیره ب دیوار جلوم تو بازداشتگاه نگا میکردم. تا اینکه زد بسرم تلافی کنم گفتم باید ازش انتقام بگیرم تو این مدت همچیزو براش عادی جلوه میدادم بش گفتم میخام بیام با ماشین بریم یه دوری بخوریم گف تو ک ماشین نداری گفتم از دوستم میگرم باکلی بدبختی قبول کرد 5شنبه مرخصی گرفتم ساعتی رفتم پیش دوستم پرایدشو گرفتم رفتم دنبالش اونم بی خبر از همچیز اومد داخل تو ماشین هی میگفتو منم با لبخندای مصنوعی جوابشو میدادم داشتم میبردمش طرف یه جاده خلوت ک مطمئن بودم سال تا ماه کسی رد نمیشد قبلانم برده بودمش تا حالا باش سکس نداشتم فقط لبو سینه ایندفعه هم فک کرد مثه دفعه های قبله یه جا وایستادم بردمش صندلی عقب گفتم لخت شو با خنده گف لخ واسه چی من نمیخام سجاد فک کرد شوخی میکنم دکمه ها مانتوشو گرفتم باز کردم گف چیکار میکنی با حالت ترس گفتم هیچی عزیزم واسا نگا کن دید دارم پیرهنشو میکشم بالا میخاس نذاره ک نتونست پیرهنشو در اوردم با زور سوتینشو هم باز کردم و شروع کردم بخوردن میمیاش داش گریه میکردو کس و شعر میگف بعد ب زور شرتو شلوارشم در اوردم نمی چی بگم براتون ولی کسش خیلی سفید بودو کپل اولش نمیذاشت دس بزارم و همش دستش روش بوددشتاشوکنار زدم شروع ب خوردن کردم دیددم فشار دستاش برای روندن سرم ب عقب کم شده منم شروع کردم ب بیشتر خوردن دیددم چشاشو بسته کیرمو در اوردم گذاشتم در کسش دیدم چشاشو باز کرد گف چیکار میخای بکنی سجاد گفتم میخام عاقبت خیانتو نشونت بدم محکم فشار دادم تو دیدم خون اومد اون هم شروع ب گریه کرد دوباره کردمش تو خیلی داخل کسش داغ بود چندتا تلنبه وبعد آبم اومد ریختم رو شکمش بعد موبایل دوستمو در اوردم و ازش چندتا عکس تو اون حالت ازش گرفتم برا بعدا فقط گریه میکرد بعدش گوشیه خودمو در اوردم مسجو نشونش دادم دیدم تو همون حالت جا خورد گفتم دیدمت بایکی دیگه جنده زود لباساتو بپوش وگرنه همینجا ولت میکنم میری فقط گریه میکرد منم گریه میکردم.

بعدش پیادش کردم شب اس داد خیلی پستی ک اینکارو کردی گفتم من پستم باشه تو پاکو معصوم اگه فکر شکایتو اینجور چیزا رو بکنی تموم عکستا پخش میکنم هرچند ک نمیتونی ثابت کنی من بودم رفت و دیگه هیچوقت ندیدمش.

نوشته: سجاد

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s