خاطره اولین سکس بهنام

منتشرشده: ژوئن 25, 2011 در Uncategorized

سلام من بهنام هستم این خاطره ای رو که براتون میخوام تعریف کنم مربوط میشه به اولین رابطه سکسی من ، الان من 33 ساله هستم اونموقع 20 سالم بود و سال دوم دانشگاه ، بعد از تمام شدن پیش دانشگاهی که تو دانشگاه قبول شدم گفتم دیگه الان موقع شروع رابطه جنسی و از این حرفها …. یادمه موقعی که ثبت نامم تموم شد تو کونم عروسی بود هم به خاطر اینکه دانشجو شده بودم و آزادی بیشتری از طرف خانواده می گرفتم هم به خاطر اینکه دیگه از نامه بازی با دختر محصل ها و … راحت میشدم و می تونستم وارد رابطه جدی بشم خلاصه زیاد رفتم تو حاشیه بچه های هم سن من می دونن، اونموقع من آزاد شهر ری قبول شده بودم و به همت بلند مسئولین دانشگاه سه روز اول دخترخانومهای گل بودن و سه روز دوم آقایون محترم ، این شد که حسابی خورد تو حال من و دو سال گذشت فقط با چند تا دختر در حد تلفنی و بیرون رفتن دوست بودم تا حرف سکس رو میزدم یا حتی اشاره جزئی میکردم انگار که برق 3 فاز بهشون وصل کرده باشی دود می شدن می رفتن هوا منم دیگه شاکی شده بودم ، یکی از دوستای دوران دبیرستان تازه خدمتش تموم شده بود که تو شرکت یکی از اقوامشون مشغول به کارشد ، تو کار فروش پیچ و مهره و … بودن رئیس شرکت غیر از زنش چند تا رفیق و یه زن صیغه ای هم داشت زیاد به دوست من حمید کاری نداشت حتی بهش این آزادی رو داده بود که دوست دخترش رو بیاره و … ولی از اینکه بخواد اونجا رو پاتوق کنه و … قبلا باهاش اتمام حجت کرده بود ، من با حمید خیلی ندارم و به قول معروف رفیق تو رگی هستیم ، بهش جریان رو گفتم گفتم بابا الان 20 سالم شده هنوز داماد نشدم چیکار کنم ، اونموقع ها هم مثل الان نعمت الهی فراوان نبود ، حمید گفت که رئیسش یه شماره خاله داره که هر موقع کسی دم دستش نیست یا هوس یه جدید رو میکنه زنگ میزنه بهش منم دوبار بهش زنگ زدم یه بار با خودش حال کردم یه بار ، یکی دیگه رو آورد من بهش گفتم میتونی ردیف کنی ما هم یه حالی بکنیم گفت باشه رئیس میخواد هفته دیگه بره یه سفر کاری دو روز نیست بهت زنگ می زنم آماده باش .
هفته بعد شد من از شنبه منتظر زنگ بودم ، دوشنبه شب زنگ زد بهم گفت امشب میره فردا صبح بیا شرکت ، منم کلی پیش خودم حال کردم فردا هم دانشگاه رو پیچوندم ، صبح زود رفتم حمام و کلی به خودم رسیدم رفتم شرکت پیش حمید ، خاله تا ظهر جواب تلفن رو نمیداد منم پیش خودم گفتم بابا اینم شانس ما ، ظهر جواب داد گفت الان کسی دم دست نیست خودم میتونم بیام ، اون 45 سالش بود ، خوب خودتون رو بزارید جای من من 20 ساله اونم باسه اولین بار با یه زن 45 ساله قبول نکردم ، گفت پس باید صبر کنید ببینم که میتونم کسی رو پیدا کنم یا نه ، ساعت 6 عصر بود که دیگه داشتم نا امید می شدم که به حمید زنگ زد گفت الهام گوشیش رو روشن کرده ، به حمید گفتم الهام چند سالشه گفت 30 ، من نفهم هم فکر می کردم الان باسم یه 18 ساله قراره بیاره باز اومدم حرف مفت بزنم که حمید بهش گفت بیایید ، بعدش زد تو سر من گفت بابا حرف مفت نزن دیگه ، بعد حمید اسپری زد به کیرش و به من گفت تو نمیزنی من که تاحالا نزده بودم پیش خودم گفتم نه بابا این حتما بی حس می کنه چیزی نمی فهم که ، گفتم نه نمی خوام گفت هر جور راحتی ، 1 ساعت بعد اومدن از در که اومدن تو خاله و الهام با حمید و من سلام کردن و دست دادن نشستن رو راحتی ، خاله یه سیگار روشن کرد گفت کی بود که می گفت من کس پیر نمی کنم ! حمید هم زد زیر خنده رفت کنار خاله نشست اونم نشست رو پاهای حمید ، حمید هم از رو مانتو شروع کرد مالیدن بدن خاله ، منم سرخ شده بودم از خجالت خاله – الهام انگار باسه شب قرار داشت گفت کجا باید برم حمید اتاق رو نشونش داد رفت گفت هر کی نوبتش هست بیاد بعد دو دقیقه حمید همینطور که داشت با بدن خاله ور می رفت گفت پاشو دوماد برو تو دیگه ، منم که حقیقتاً کمی ترسیده بودم گفتم اول تو بروگفت برو دیگه بابا . من رفتم تو اتاق دیدم الهام لباسهاشو درآورده لخت مادر زاد شده این اولین باری بود که از نزدیک یه زن رو لخت کامل می دیدم راستش قبلا کلی فیلم سکسی دیده بودم ، هنرپیشه های پورنو اصلا با الهام قابل مقایسه نبودن هیکلش بد نبود ولی این کجا و آن کجا ، گفت لباسهات رو در بیار منم مثل بچه کوچولو شروع کردم به درآوردن لباسهام ، شرتم رو درنیاوردم از پتویی که که کف اتاق انداخته بودیم پاشد اومد روبروم گفت اولین بارته گفتم اره ، اصلا تو صورتش حسی نداشت خیلی بی تفاوت رفت سمت کیفش از تو کیفش یه کاندوم آورد نشست جلوی من شرتم رو کشید پایین شروع کرد به ساک زدن منم مثل جن گرفته ها داشتم نگاش می کردم حدود بیست ثانیه داشت ساک میزد ، بدون اینکه به صورت من نگاه کنه من کیرم کوتاهه به زور 11 سانت میشه ، کلفتیش هم یه خورده بیشتر از معمولی ( البته به نسبت کیر حمید که هم حدود 17 سانته ) ولی وقتی راست میشه مثل سنگ میشه دیگه نمی دونم از کجا فهمید که الانه که ارضاء بشم که دست کشید و کاندوم رو کشید رو کیرم رفت به پشت خوابید رو پتویی که کف اتاق انداخته بودیم و گفت بیا بکن ، منم هنوز تو شوک بودم رفتم بدون اینکه به فکرم برسه با سینه هاش بازی کنم یا اصلا یه لبی بگیرم ، چوچولشو بمالم ، مثل بچه مثبتها سرکیرمو گذاشتم تو با اولین فشار کامل رفت داخل منم شروع کردم به تلمبه زدن ولی خداییش اصلا بهم حال نمیداد ، اونم مثل جنازه ساکت مونده بود و نگام می کرد منم پاهاش رو جمع کردم آوردم رو شونه هام گذاشتم یه کم کسش جمع تر بشه ، یه لحظه اون شوکه شد ، حتما پیش خودش فکر کرده این بچه خنگه از اینکارها هم بلده ، یه خورده کسش جمع شده بود ولی راحت تلمبه میزدم که بعد 1 دقیقه آبم اومد ، کیرم سریع مثل بادکنک که سوراخ بشه شل شد و کاندوم پر از آب شده بود الهام مثل برق پاشد یه دستمال برداشت کاندوم رو از رو کیرم کشید گذاشت لای دستمال داد دستم بهم گفت برو بنداز دور ، موقعی که داشتم لباس می پوشیدم گفت برو زن بگیر ، منم کلی حالم گرفته شده بود هم از این سکسی که اصلا بهم حال نداده بود هم از حرف الهام ، اومدم بیرون دیدم حمید لخت شده کیرش آویزون بود ولی نیمه راست داره از خاله لب میگیره گفت دوماد شدی من برم منم با یه لبخند مصنوعی گفتم اره ، حمید رفت داخل حدود 15 دقیقه اون تو بود هر چند دقیقه صدای خنده بلند الهام و حمید می اومد بعدا حمید گفت که سکس تو رو مسخره می کرده و …
اون روز تموم شد و فقط ده هزار تومن باسه کمتر از 10 دقیقه پیاده شدم ، کلی حالم گرفته شده بود نه بخاطر پول بخاطر اینکه یه جورایی سرخورده شده بودم پیش خودم که اینهمه فیلم دیدم و نقشه کشیده بودم باسه سکس موقع عمل ریدم و …. تا 6 ماه اصلا دنبال سکس نمی رفتم تا اینکه یه دوست دختر پیدا کردم به نام سمیرا که زندگی سکسی من رو عوض کرد . از اینکه زیاد حاشیه رفتم و طولانی شد دوستان منو ببخشند اگه خواستید بگید شروع خاطرات سکسیم رو که خیلی باحال تر از سکس اولم هستن با سمیرا جونم باستون بنویسم .

نوشته: hot ru

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s