ددی من چه دولی داشت (طنز)

منتشرشده: ژوئن 25, 2011 در Uncategorized

اوا اوا سلام تی تیش مامانیها.الهی قربونتون برم نانازیها!! صبر کنین صبر کنین !اینهایی که گفتم ها منظورم با اقا پسر ها بود ها !یه وقت شما آکله ها خودتونو قاطی نکنینها !!چیه؟ هان؟بیاین منو بخورین! واه واه پتی های تغاری!!جونم برای پسرهای نازنین بگه که که من اسمم سولیمانه!! وا برای چی میخندین اکله ها؟هر کی یخورده لهجه داره !مگه این خنده داره !هه هه هه!!من 22 سالمه ، یه اندامی دارم ! ویشششش نگو تورو خدا ماهه ماهم .چشمها مثل آهو، ابروهاکمونی ،یه پوست سفید دارم که وای نگو ادمو دیوونه میکنه.خاطر خواهام اینو میگن ها.(مرده شور ! کی بود شیشکی بست ؟از کون به ترشی !)وای الهی که نصیبتون بشه یه پاهای خوش تراشی دارم ها ،کشیده وبدون یه تار مو !که یکی از دوست پسرهام ،اصغر پاشنه رو میگم دوست داره فقط از کف پاهام بلیسه تا اونجامو.. من یه خواهر دارم که پتیاره به خونم تشنه اس.خیلی بهم حسودی میکنه ،مدام داره هی چوقولیمو به ددیم میکنه.همین دیشب بود بود که شورت توریشو با یه کرستشو کش رفته بودم ها، کلی آبرومو جلو ددیم برد..وا…. بهتون نگفتم که چه ممه هایی دارم !!درست اندازه لیموست،سفت وقلقلیه..آخ جان کاش بودیو مینداختی تو دهنت….آره داشتم میگفتم عوضی های حشری، که آنشب این آبجی پتی حسود خانم، دادو بیدادی تو خونه کرد که نگو. راستی بزار ین اولش از ددیم بهتون بگم.اسمش ابی یعنی ابراهیم ،تو چهارراه سیروس یه بنگاه شادمانی داره.بهتون بگم ها از اون کون هاست اینو تو محل شنیده بودم .بد بخت اون کونی که ددیم بکنه وای تا عمر داره ها کون پاره ست.تو محل کار بهش میگن ابی دیلم ،وتو محلم وا….خاک عالم به سرم بهش میگن ابی قاطر ..وا براچی میخندی آکله حسود ؟مرده شششور!بزار از ددیم بگم تا بسوزی !یه مرد چهار شونه هیکل میزون ،عین هرکول میمونه.قد 150 خوشگل مثل ماه فقط سرش یه خورده موهاش ریخته …وا کچل خودتی بی حیا.!! بازم مسخره کردی ؟؟الهی خشتکت 30 سانت پاره شه.حالا میخوام اون چیزی که ددیم داره ها با هیکلش براتون توصیف کنم اما نمیدونم چه جوری !! آهان آهان اون دستتو بیار جلو وکف دستتو باز کن شصستتو مثل ضامن تفنگ بده بالا..آهان باریکلا. اونوقت انگشت اشاره تو درازش کن ..اوا بی سوات اونی که دراز کردی انگشتیه که باهاش جنده هارو انگشت میکنی!! اشاره رو میگم کس میخ! آهان حالا اون سه تای دیگه رو بده تو آهان ..این تندیس ناز ددیمه ..حالیت شد ؟آی آکله پتی ببین بابام چی داره اون شومبولتاش از خودش گنده تره!!دلت میخواد؟؟ بعدش یه ننه آقا3 دارم که سوای ننیم که گذاشت رفت این سومین بیو ه ای که ددیم گرفتش .البته این یکی خیلی نجیب ومومن تره.ددیم تو خیابون بلندش کرده بود همون سر ضرب برده بود تو جنگلهای …اوا کجا بود آهان کن سولقون .چنان میکردش ها ژاندارمی که بالاسرش دراومده بود گفت! اوغور بخیر حاج آقا میفرمودین براتون سوفرا مینداختیم..بابام بیچاره از حولش نمیفهمه چه جوری میکشه بیرون برمیگرده وتا چشم ژاندارمه میخوره به شومبول ددیم ،دستشو برای تعادل میگیره به درخت که از حال نره و یه هوش اشکی میگه وهمون لحظه که بابام کشید بیرون نگاهش به کسول خانم میفته که عین دروازه دولاب باز شده بودکه میگه اهههههه ماشا…..یه هواپیما توش دور میزنه که از حرصش با دستش اشاره میکنه به شومبول خودش ومیگه هی هی هی آخه لا مصب اگه بو سیکتی پس اون چیه !اگه اون کیره بس بو مضغون ندی؟ ددوئون گورون سیکیم نعلبکی باش. که ددیم از خجالت دودستشو گرفته جلوش بیچاره ننه آقامون هم چادرشو کشیده بود رو خودش .ددیم یه نگاه به استواره میکنه که عین میخ داشته به کله دول ددیم که نمیتونسته با دستاش قایمش کنه، نگاه میکرده هی میگفته اه ددونن ددونن ..که نگاش به بابام میفته که اشاره میزده بفرما قابلی نداره.اوا خاک عالم این ددیم چه کارها که نمیکنه هی هی ی !!که استواره میگه هه ندی؟ شی دی؟بعد یادش میفته هوار میزنه ومیگه اده حیوانات ،من کجای این اتوبان بزارم .تو کی نفله اش کردی !چیطور این جیریخ زینده است ؟ .اشکه رحمت.کپکین قیزی صداش تا سه کیلومتر اونورتر میامدها بگو چرا..؟اوهه!خلاصه یه چیز توی جیب استواره میکنه وفلنگ و میبنده.وچون این آشو لاش خوب مال بابامو که کاش نصیب تو آکله بشه ها برداشته بود وخوشش هم میومد ،مینشونتش وآب توبه میریزه سرش،میاره خونه. وا چه کونو کپلی هم داشت الحق فقط این میتونست مال ددیمو با قالپاقاش قورت بده.زهر مارش بشه..اینارو میدونین از کجا میدونم ؟هر موقع که سکس دارن ها یادشون میفته بلند بلند میگن ومیخندن منم که اصلا از فال گوش واستادن اوغم میگره نیگاه میکردمو ناخوداگاه گوشم میشنید .واههههه.. آره میگفتم که اونشب این ابجی پتی دیگه داشت شورشو درمیاورد اینقدر دادو بیداد کردکه ددیمو صداشو در اورد ! و رو بهم کرد وگفت.بیا اینجا ببینم گودوخ!این چه اطواریه کی از خودت درمیاری؟هن؟
_وا! ددی
ای ددی نینکی ! اشک اوغلی سوپا!!بابام مگر تو دیوث اوغول نیستی؟ دآخی اورش! یارومتر دست خر لای پاته! اونوقت مثل جونداها قمیش میای ؟آبیر مابیر کی هچ حیانی کردی تو کون من آبیرو حیثیتمو تو محل بردی ..سرم پائینه .ای خودا نینئیم بو گوتی بالانون الینن؟آخه اشکین گودوغی تو شورت توری میخوای چیکار به کدوم اورشی میخوای نشان بدی ؟ سیکیب اولدورجیم سنی !
وا خدا مرگم بده چه تهدیدی راست میگی ددی؟
_ددینین سیکی واستا ببینم !!کو اون کاسه ماست بگیر بناموس ،مگر نگیرمت.
_منم موقع دررفتن یه تف میکنم به این اباجی و یه قحبه میگم ومیرم تو اتاقم های های گریه میکنم. خوب گناه من چیه ؟چرا خدا جون منو اینطوری افریده که باید زیر دستو پای اینوری واونوری له بشم ومسخره ام کنن ؟ خوب من اینطوری دنیا اومدم ،تقصیر من چیه ؟تا چشم باز کردم وخودمو شناختم لاپام یه چیز به قول ددیم یارومتری (نیم متری دیدم) اما تمایل به این آکله ها دارم.اوا خدا جدی جدی مرگم بده، که راحت بشم .شب و روزم عذابه .اون موقع تو مجله خوندم که تو فرنگ عمل میکنن ویکی مثل منو یه تیکه کس میکنن وخلاص .یبار که به ددیم گفتم ها شلاقو برداشت تنمو سیاه کبود کرد.جوری منو زد که میخواستم خودکشی کنم .یه هفته از جام تکون نخوردم هیچی هم نخوردم تا ددیم اومد بناز کردنم وگفت :آخه بالام تو پسر منی من از خدا پسر میخواستم ،یه عمره که سولیمان صدات کردم ،حالا چه جوری بهت بگم کلثوم خانیم؟حالا چرا نمیخوای پسر بشی هان؟-وا ددی من که الان هستم !پس این چیه ؟
-کول باشوآ بیحیا من کی نمیفهمم؟- وا! مگه دروغ میگم؟-آخه تو محل چی بگم؟آبروم گدر اشک اوغلی !!_خب از این محل بریم ددی!- دیسون تپوا ددی ددی ..حالا ببینیم نینیرم. از شانسه منه نیم متر کیر داره اندازه خر ولی قحبه چوخدی(دراومد)..سمیه! وار یوخویی سیکیم بو نئیدی منه دوقدون ؟؟؟
خلاصه ماچم کرد ،از دلم دراورد .منم که از هر یه شب در میون سکس ددیم دور مونده بودم ها با چه ذوقی بر گشتم تو اتاقم. دیدم ننه آقام طبق معمول واستاده دم بخاری(اون موقع چینه دیوارو بخاری میگفتن) وددیم میره سر وقتش واز پشت میچسبه به کونش البته اینم بگم ها یه چهار پایه هم با خودش که مخصوص به اندازه درست کرده زیر پاش میزاره ..هی هی هی آخه میدونین یه 20 سانتی ننه آقام از ددیم بلند تره .ددیم همیشه دوست داره سکسشو اینجوری شروع کنه واون آکله هم میدونه که میره اونجا وامیسته. بعد دستشو میندازه از زیر دامنشو که تا بالا تنه یه تیکه است رو در میاره،بعد شورتشو که میکشه پائین ها …..وای من دلم غش میره اینجا .بعدش باید مال ددیمو ببینین که تو شورتش چادر زده وانگار که شومبولشیناش دیرک این چادره. وای نمیری ددی با این کارات!! بعد شورت خودشو در میاره ! اووووووک وای یه گودزیلای تمام عیار که فیلمشو همین سینما لیدو گذاشته که ازاین فیلم کسی های ژاپنیه ….بعد ددیم از پشت کرد تو لا پای زنش که وایییی چی بگم درست 15 سانت هم از اون طرف زده بود بیرون .جدا یه هیولا بود .حالا به من میگه یارومتری ولی انصافا خودش یارومتری بود مال من سی سانتی خیر سر اختر خانم میشد .این پتیاره غربتی روبرومون میشست. مرتب تا منو میدید، به من چشمک میزد که یه بار براش نذری بردم به زور گرفتومنو کشید تو هشتی خونشون بعد بردبه من تجاوز کرد. وا دست خر …! اینم یه تجاوزه دیگه! به زور چسبید بهم، دست کرد تو شورتمو دولمو گرفت تودستش وشروع کرد به ماچ کردنش وا..این چه کاریه کس خانم حشری؟یه هیکل داشت مثل گاو که منو بلند کرد پله هارو برد بالا انداخت رو زمین بی معطلی چیزمو که از تعجب خودم راست مونده بود کرد تو کسش !اینقدر بالا پائین کرد،تا منم یه جوری مور مورم میشد بعد یه دفعه ای تمام تنم شروع به یه نوع لرزیدن کرد که قبلا یه بار تجربه داشتم اونم با چه نانازی !!نه با این خرس قطبی !احساس کردم که ستون فقراتم تا خود بیضه ام خارشک گرفته وقبل از اون هی با مشت میزدم تو کمرش که ولم کنه ولی تو این لحظه دیگه وار فتم وخوش خوشانم اومد که تو اوج لرزیدنهام احساس کردم یه چیزی از تو دولم جهید بیرون وانگار که تمام جونم در رفتوخلاص شدم .باور م نمیشد .خود گاو میشش هم چنان جیغی زد که بعد خلاص شدنش مثل یه خرس روم ولو شد ونفسم رفت .جنده خانوم چه عرقی هم کرده بود بو گه میداد و گفت گوردون کیشی سن.تو دیگه مال منی..وا خدا مرگم بده این کسخل حشری از کجا پیداش شد.گفتم چی !! فوتینا حسرت جونم حسرت !!اکله! پاشدم و به خودم نیکاه کردم ووای شلوار پاره وبلوزم جر واجر .انگار گرگ به بره زده !بهم گفت فعلا دو سیکتیر تا بعد گفتم خفه جنده پتیا ره من اینجوری کجا برم؟بعد رفت پائین لباسهای گهی اسمال تیغی رو آوردش گفتنم واه واه واه صد سال سیاه!آخه خاک تو سرت من لباس جاهلی بپوشم .حالا بپوش برات میدوزم فعلا برو خونتون ….همین روبرو ست دیگه کسی نمیبینه.برو کوپه اوغلی ،چه قمیشی میاد! جان !سیکیون باشونا دولانوم.-خاک توسرت نکنن ..یواشکی رفتم خونه ،زودی لباسهارو انداختم خونه بغلی که ای وای یکی دو ساعت بعد خونه گلین خانم ، آقا اسداله پاسبون با باتوم دنبال زنش میکرد که این کوسکش لات کی بودکه آورده بودیش خونه که معلومه از یه چیزی فرار کرده لباساشو اینجا انداخته در رفته ؟ای وای چه مصیبتی چه گندی بالا آورده بودم.بیچاره گلین خانم.. ..راستش این سکس واین ارضا شدن دومی بود که اولی زن سمسار محلمون بود .وا حیوونی !آخی! همش 12 سالش بود که این دیوث بچه باز، از دهات آورده بودش زنش کرده بود. ولی خودمونیم خودشو زود با شهر ی ها وفق میده آخ !چه سرخاب سپیدابی زده بود جونم مرگ شده .سر کوچه صدام میکنه که آقامون برای بابات امانتی داره بیا بگیر ببر. منم از همه جا بی خبر رفتم تو وگفت بفرمائین تو اتاق، که یهو درو از پشت بست وحمله کرد بهم وگفت خاطر خواهمه شوهر قرمساقش پیره نمیتونه !واز وقتی که کیر منو از تو شلوار سوکیده ها به من حریص شده وهم که خوشگل بودم ها !!چیه ؟بترکه چشم حسود.! آره خلاصه هی میپره بهم یهو کیرمو میگیره وبا اون یکی دستش هم از پس گردنم میگیره وبه زمین فشار میده تا بخوابم .منم که یهو نمیدونم چه جوری این حال بهم دست دادکیرم بلند شدو دیگه نخوابید شلوارمو کشید پائین وای یهو چنان جیغی از ذوق یا وحشت کشید که نفهمیدم آخه چشمام بسته بود. بعد یهو لخت شدو من جیغ کشیدم. ولی مال من از هیجان سکس بود که این تنو بدن عالی وخالی از نقص رو دیدم. باهام ور رفت و قربون صدقه دولم رفت که برگشت و منو کشید رو خودش وچنان سرشو تو کسش گذاشتم ها، تا ته سرخوردو رفت تو ته حلق ملا.خیلی عجیب بود این اکله خوش تیکه اقلا شیش دفعه زیرم لرزید ومن هنوز هم همینطوری تلمبه میزدم .پتیاره ها! حسابی سیر خورده بود وبو گندش اتاقو برداشته بود .ولی برای من در اون لحظه رایحه بهشتی بودبعد یهو دیدم وای تنم داره یه جورهایی میشه ستون فقراتم داره میخاره وزیر بیضه هام یه حال عجیبی میشه بعد نمی دونم از شدت هیجان بغلش میکنم وتا ته دوباره میکنم توکسش ونگه میدارم وحس کردم تنم به شدت داره خفیف اما مداوم میلرزه ویهو ازسر دولم مایعی با فشار خالی میشه تو کسش که دادی میزنه که آخ آخ سوختم وبا چه حشریتی اکله اینو میگه وا خدا مرگم بده من چیکار کردم ؟اخه منو این کارها وا پناه برخدا اما خودمونین حال داد. آخه میدونین اولین بارم بود که تن یه اکله رو میدیدم وانقدر حشری مردونم کرده بود. وا….هی داره که سررشته از دستم در میره .اوا خب بگیر سرشو …خلاصه منظره دول ددیم که از پشت کرده بود لاپای ننه آقامون وهی عقب جلو میکرد دیدنی بود .واز اون دیدنی تر حشری شدن این کس پاره بود که چه غمیشی میومد .از این تعجب میکردم که این پتی یه شب در میون کس میداد که هیچ هفته ای دو بار هم دم ظهر که ددیم خونه میومد کس میداد ولی هر دفعه چنان لوندی میکرد که انگار جنده خانم یک ماهه که نداده… وا خب حتما ددیم هم از این چیزهاش خوشش اومده بود دیگه..تو چی ؟اکله خانم پتی متی! تو خوشت میاد یا نه اوخ…بعدددیم دستشو مینداخت زیر پستونهاش که انصافا چه پستونهای گردو شاقی داشت .اوا اینبار نمیدونم چرا اینقدر وحشیانه داشت فشارشون میداد وا خدا مرگم بده اخ امشب از اون شبهای کس پاره کنیه که زنهای همسایه رو تا خود صبح خر حشر نگه میداره ..از چهار پایه پرید پائین وهمینجوری کشیدش سمت خودش انداختش رو تشک وبی محابا کرد توش وچنان جیغی زد ها فکر کنم نصف تهرون شنیدن وا ددی چه کارها که نمیکنی.من اصلا نمیدونم چرا اینجوری شده بود !حتما این یارو عطاره قرمساق باز یه معجونی به ددیم داده بود. که بعدش شنیدم این ننه اقا گفت حاجی نگفتم که این خاویارو زیاد نخور ببین به چه روزی انداختت ! خدا به دادمون برسهاه اه اه اخ اخ اخ وای وای مردم حاجی یواش _جان سیکیمین دردی جان ندی؟اینو که میگفت ها میمردم از خنده .اینقدر عرق کرده بودن ها حاجی گفت :پس پشه بند ،براچی زدی تو ایوون ؟بریم تو هوای مهتابی .جان! دو گوتوه قربان!! -نه حاجی جون هنوز حاضر نشده سه طرف رو دوختم ولی هنوز سقفش مونده !-بابا سقفو میخوام چیکار؟ گوتومه سوخمیام کی !دو منیم پیشیک آمجوقوم ……!!وا خدا مرگم بده خاک تو گور..به این کس گاو میگه کس گربه!!!کله دول خودش اندازه گربه نر میمونه !اونوقت به این میگه کس گربه !!به حق چیزهای نشنیده !این جدید بود.وا قربونه ددیم برم چه تیکه هایی میندازه…ای وای ،اینا رفتن تو ایووون !!تواتاق که بودن همه همسایه هاآخ واوخشونو میشنیدن ،حالا که رفتن تو ایوون !وای وای خدا به داد مردهای همسایه برسه تا صبح زناشون چوب تو کونشون میکنن که ای بی عرضه ،بی بخار و شیره ای ،اندازه ابی قاطر هم نیستی خر پیر چرتی !!وا چه چیزها میگفتن این کس پاره های حشری .آخرش میترسم این ددیمو این شوهرهای بی بخار سربنیستش کنن یا زناشون ددیمو بکشن رو خودشون! که منظر خانوم این کارو کرده بود که یه ماه رفته بود بیمارستان وبه شوهرش گفته بود از خر پشته سقوط کرده بود ..هی هی هی.!! آره ارواح خالت سر خوردی ودست پارو رفته بود تو کست !!جنده خانم.. ..خب اینها رفتن تو بالکن حالا من چیکار کنم ؟هیچ جور دلم نمیخواست که این سکس و از دست بدم .زودی یواشکی رفتم به خر پشته ودر چوبیه رو باز کردمو از پشت بوم داشتم نیگاه میکردم یه نیم ساعتی گذشت وهنوز ددیم داشت میکرد از پشت پریده بودو گذاشته بود تا بیخ وبا یه دستش چونه زنه رو گرفته بودو هر وقت هم صداش در میومد دهنش و میگرفت ولی باز با این احوالات پنجره های همسایه هارو میدیدم ها …آخی آخی کله زنها توروشنی مهتاب پیدابود یه مرد هم نبود که بیاد گوش واسته .هیهیهیهیه .یهو دیدم یه سایه از سمت راستم بهم نزدیک شد وتا میخواستم کامل برگردم پرید رومو دهنمو گرفت کامل برمگردون وبا یه دستش که زور یه خرس وداشت ومن خاک بر سر که عادت داشتم لباس خواب زنونه بپوشم ها شورتمو موقع پائین کشیدن جر واجر کرد حیف چه شورت توری خوشگلی بود که سرش کلی دعواکرده بودم …خلاصه چنان با دستش دهنمو گرفته بود صدای اخ تفشو شنیدمو کردبعد شئ اندازه باتوم توی کونم حس کردم.وای که یهو جیغم از تو لوزه ام برگشت تو گلوم موندش ..نامرد نمیدونم کی بود ولی هر کی بود اومده بود از پشت بوم از اون ور خر پشته داشته ددیمو دید میزده وبعدش متوجه من شده واومده دیده جون یه کس ناب که از غیب رسیده !!خب تو مهتاب این شکلی دیده شدم دیگه اونم با یه لباس خواب زنونه ..وای هی میکرد هی میکرد ومیکفت کس پاره این بابای کوسکشت شبهارو حروممون کرده حالا منم میکنم توی دختر حشریش که داره ننه باباشو دید میزنه .وا این مهاجم متجاوز، آخ جان قربونه کیرش برم حتما مال کوچه پشتیه که از بوم آشپزخونش به بوم ما راه داره اومده.چنان میکرد ها چنان تلمبه میزد ها من دوبار ارضا شدم ولی این بابا اصلا نفهمید که من از اونام چون هر جور که میخواست برمگردونه ویا دست بندازه نمیگذاشتم واونم هی شدت تلمبشو زیاد میکرد ودست آخر چنان کیرشو تا بیخ فشار کونم داد که نزدیک بود با صدای لاپ !خایه هاشم بپره تو که احساس کردم تو دلم بشدت سوخت ..تازه حمال عوضی یه ربع هم خوابید روم دوباره که من از لذت از حال رفته بودم دوباره کیرش اون تو راست شد ودوباره شروع کرد به کردن اخ کاشکی تموم نشه ای وای جانم ..شما اکله ها کونتون بسوزه چه حالی کردم . پدر سگ حشری انگار تو عمرش نکرده بود چی میکوبوند به در کونم !آخ ولی کون منم چه کونی بود درست مثل کون این پتیاره ها استخون بندیش یکی بود جون آخ دوباره چنان فشاری داد که ایست قلبی گرفتم اینبار دیگه معطل نکرد کشید بیرون وگفت جنده خانوم اگه برگردی جرت میدم وا!قرمساق شوخیش گرفته یه چیز بگو بترسم .منم زودی برگشتم اما نشد تو تاریکی ببینم چه کسخلیه !اخ چه جمله قشنگی بهم گفت …جنده خانوم !!! چیه به چی نیگاه میکنی حسود به ما نمیاد ؟اکله پتیاره !!… اونروزی که مهین سماق بهم تجاوز کرد 16 سالم بود واولین بار بود که آبم میومد یا بقول پتیاره های سوسول ارگاسم شدم .از اون به بعد هم طی همین سکسهای عجیبو غریب همینجوری آّبم میومد،.خلاصه چه میکردم چه میدادم..آخه میدونین چیه این اختر جنده خرسه که تو محل بهش اختر بشکه میگفتن به چند تا اززنهای محل گفته بود و منو به بهانه های مختلف کشیده بودن تو خونشون ویه فس از کیر بهم تجاوز کرده بودن .خودمونیم ها منم یه خشکه خوشم میومد چون تو بعضی هاشون چه نانازهایی پیدا میشد که من یهو احساس کیربودن میکردم ومن بهشون تلمبه میزدم وتا دسته میکردم تو کس پارشون ..که یکی از اینها زن خیلی جوون آخوند محلمون بود که کسکش سگ پدر سن ددیمو داشت اما بیحیا از اون کون کون های قهار بود که یبار داشتم از دم در مسجد رد میشدم اخر دیوار یه در آهنی بود که اخوند مسجد اونجا بهش جا میدادن .وقتی ازدم در رد میشدم یه دستی اومد بیرون ومثل این فیلمها در عرض 2ثانیه غیب شدم در بسته،و منم تو بغل این حیوون بو گندو شکم گنده ننه جنده ،ابنه سفیه خودمو دیدم وهی تقلا میکردم که از اون بدن بشکش خودمو خلاص کنم .اون کیر شکسته هم همینجوری دهنمو کرفته بودو کشون کشون منو بر د تو اتاقش وبی معرفت نامرد انگار که از زیر ابای منحوسش هیچی نپوشیده بود یکاره کرد تو دهنم .من اولین باربود که میدیدم یکی کار به این کثیفی میکنه دیدم نه ول کن نیست گفتم اال.. سر کیرشو یه گاز گرفتم جوری که احساس کردم که انکاری بریده شد ومنو ول کرد اینقدر از دستش عصبانی بودم ها از گلدونهایی که دم پنجره اش بود کوچیکاشو بر میداشتم واز ترس وعصبانیت پرت میکردم بهش که اونجا کامل دیدم بی ناموس بی حیالخت مادر زاده.همین طور که اون کیر شو گرفته بود با ارنجش هم دفاع میکرد و من فقط لکه های خونی دیدم و گفتم نوش جانت ننه جنده رو تخته بشورنتو قبلش بکننت..سریع لب حوض دهنم شستم زدم بیرون وپیش خودم گفتم وا سلی! این چه جیمز باند بازی بود که دراوردی ؟که خودجیمز باند هم دکتر نو رو اینجوری دخلشو نیاورده بود که من این کسکش بی پدر ومادر رو ادب کرم وای خدا چقدر من خشن شدم بگیر منو.هی اکله باتوام اکله باقیش باشه تو برنامه اینده .اگه خوشتون نیومد که!!! به تخمی که الان ندار م که نیومد .اگر هم خوشتون اومد که به تخم این شازده هایی که اینجا هستن .

نوشته: هیپی جون

دختران کیر طلب

منتشرشده: ژوئن 25, 2011 در Uncategorized

راستش این داستان از اونجای شروع میشه که من 10 سالم بود ها داخل یه ساختمون چهار طبقه زندگی می کردیم که توی اون ساختمون سه خانوار دیگه هم بودن که دوتاازاون خانوادهادارای دختر بودن اسم یکیشون سودابه ودوتا خواهردیگه الهام وخدیجه بود البته این روهم بگم که العان هرسه شون ازدواج کردن؟
اون روز از مدرسه اومده بودم خسته بودم نهارم روخوردم رفتم خوابیدم نمی دونم ساعت چند بود که مادرم از خواب بیدارم کرد کفت پسرم بلن شو خاله خدیج اومده کارت داره البته نگفته نمونه که خدیج 20 سال سن داشت ولی من بهش می گفتم خاله رفتم دم در گفت خاله سلام گفت خاله میای بریم خونمون با هت کار دارم منم گفتم باشه به مادرم گفتم مامان العان میام ودر رو بستم رفتم بالا وقتی وارد خونشون شدم الهام که18 سالش بود دستم روگرفت ونشون رو زمین بعد یه کم باهم حرف زدیم اون هی به پام دست مزد و کیرم رو میمالوند. یه هودیدم دامن و شلوارش رو در اورد منم که کیرم رو انقدر مالونده بود سیخ شده بود نمی دونستم چکار کنم گفت خاله شلوارت رو درکن وبیا بخواب روی من ولی من نگاهی به سودابه وخدیج کردم وخجالت کشیدم اونامتوجه شدن وگفتن ما ههم لباسامون رو در میاریم سودابه خدیج رفتن اون بر خونه وخوابیدن روی هم اونها هم دیگه رو می مالوندن وانگشتشون رو توی کس هم دیگه می کردن من که محو تما شا شده بودم دیدم یه هوالهام شلوارم رو کشید پایین راستش کیرم راست شده بود وتا حالا اینطوری نشوده بود الهام دستی کشید روی کیررم وبعد منو خوابوند روی خودش یک دفعه متوجه گرمای در کیرم شدم اون به من گفت همینطور کیرت رو جاکن تو وبکش بیرون من هم که خیلی ازین کار خوشم میومد این کاررو با شدت تموم انجام میدادم الهام هم که با انگشتاش اززیر کیرم کسش رو می مالون وبادست دیگش سینه هاشو دیدم داره داد میزنه و به اخ اوخ افتاده وهی میگفت محکم تر جاهکن تا اخر جاکن خوشم میاد دیدم ساکت شد وچند دقیقه بی حرکت موند بد گفت بسه بلند شو وقتی بلند شدم دیدم ابش تموم کیرم رو گرفته کیرم رو با دسمال کاغذی پاک کرد شلوارم رو پوشوند بعد بهم گفت در این مورد به هیچکس چیزی نگو منم بهش قول دادم وبرگشتم که برم دوباره چشام به سوراخ کون خدیج که دختر کون گنده ای بود افتاد عجب سوراخی بود ولی هیچ کدومشون به سفیدی خشکلی الهم نمی رسیدن بعدش خدیج وسوداب بلند شدن خدیج صورتم رو بوس کرد وازم قول گرفت که به کسی هیچی نگم بعدش منو تا خانه بردن .
الان9سال از اون ماجرا میگزره وما از انجا به تهرون اومدیم وتنها خبری که ازشون دارم فقط اینه که خدیج صاحب 2 بچه شده وهمنجان والهام هم ازدواج کرده وتهرون هستن واز سودابه خبر ندارم ولی فکر کنم العان 25سالش شده دوست دارم اگه بشه یه بار دیگه اونجا برگردم وبهش بگم می خوام بکنمت
دوستان عزیز با تشکر از این که وقتتون رو گذاشتین وداستانمو خوندید اگه دوست دارید ایمیلتون رو بدید براتون داستان های سکسی که ازصایت های دیگه براتون دانلود کردم رو بفرستم.

نوشته: حسین

عاشقان شکست خورده

منتشرشده: ژوئن 25, 2011 در Uncategorized

سلام من شهرام هستم. (نویسنده سکس با آزیتا). امروز میخوام ماجرای یکی از بهتریت سکس ها مو براتون تعریف کنیم

ماجرا از جایی شروع شد . با ماشین جلوی بانک واستادم تا پول بگیریم . چند قدم جلوتر چند تا دختر که معلوم بود میخوان برن مدرسه واستاده بودم . یه کیشون روش به من بود . با لبخندی شیطون به من آمار میداد .اولش با خودم گفتم این که همش 16 یا 17 سالشه و بچس واست دردسر میشه .ولی لبخند های اون نذاشت بگذرم . کمی نگاهش کردم تا مطمئن بشم . وقتی اون هم فهمید منم پایم اومد جلو پیش ماشین . من هنوز تو ماشین بودم . بهم گفت شمارتو بده الان سرویس میاد . منم شمارو بهش دادم.خلاصه دوستی ما چند ماهی در حد تلفن و اینکه من برسونمش تا خونشون با ماشین بود .
بعضی وقتا تو کوچه خلوت ازش لب میگرفتم . راستی مهری دختری با قد متوسط و اندام پر بودسینه هاشم خیلی بزرگ نبودن ولی در حدی بودن که به دست بیان . از صورت سفیدش معلوم بود اون زیر چه خبره
چند هفته ای از تابستون گذشته بود مهری بهم گفت کلاس شنا ثبت نام کرده برم دنبالش . یه روز که خونه خالی بود بهش گفتم بریم خونه ما کسی نیست . مهری قبول کرد فکر کنم اونم منتظر همین روز بود .

وقتی رسیدیم خونه مهری کمی میترسید . رفت نشست رو مبل من شربت آوردم خنک بشیم .بهش گفتم تو این گرما با مانتو و روسری نشستی . در بیار ببینم اون موهای خشگلتو .مهری با آرامش مانتو و روسریشو در آورد . باورتون نمیشه زیر مانتو یه تاپ با یقه باز زرد رنگ پوشیده بودشلوار لی که پوشیه بود تنگ بود و رون هاشو خوردنی تر کرده بود .

صورت سفیدش بین موهای تیرش میدرخشید . بدنش از صورتش سفید تر بود . کمی با هم صحبت کردیمدستمو انداخته بودم پشتش موهاش و گردنشو نوازش میکردم . بهش گفتم مهری میخوام بوست کنم دیگه طاقت ندارم.
هیچی نگفت . آروم شروع کردم به لب گرفتن . بعد چند دقیقه داشتم لباشو میخوردمبا خودم فکر میکردم این لبا که اینقدر شیرنو و بزرگه چه ساکی بزنه برام. دستمو بردم رو شکمشو و آروم میمالیدم . حس میکردم حرارت بدنش بیشتر شده . دستمو میکشیدم زیر خط سینه هاش و بعضی وقتا سینها شو حل میدادم بالا . وقتی شروع کردم به مالیدن سینه هاش حس کردم داغتر شد
تا حالا ندیده بودم هیچ دختری اینجوری داغ کنه . دیگه اونم یاد گرفته بود داشت لبامو میخورد .دستمو از رو تاپ بردم داخل باورم نمیشد . سوتین نداشت .( بعدن فهمیدم سوتینش رو تابش بوده )

سینه اش با کوچیکیش سفت بود .دیگه داشت نفس میزد . یکی از سینه هاشئ درآوردم بیرون و کمی بازی دادم . هی قربون صدقش میرفتمو ازش تعریف میکردم .

بهش گفتم میشه تاپتو در بیارم . خودش درآورد .نمی تونیم تصور کنین چه حسی داشتم . شروع کردم به خوردن سینه هاش داشت حسابی حال میکرد . سرمو آوردم بالا تیشرتمو در اوردم و بهش گفتم بریم تو اتاف خواب .روی تخت خوابوندمش و خوابیدم روش نمیدونین چه حالی داشت مثل اتیش بود .از روش اومدم پائین منارش و دوباره شورع کردم به لب گرفتن اینبار دستمو بردم رو روناشلای پاش حسابی داغ بود . کمی بین پاهاش رو مالیدم . آروم دست میکشیدم رو کس از رو شلوارزیپ شلوارشو باز کردم و دستمو بردم رو شرتش کلا خیس بودکمی بازی دادم نالش در اومده بود . شلوارشو کشیدم پائین و شرت قرمز کوچیکش داشت اتبشم میزدشلوار خودمم در اوردم و دوباره رفتم روش باهاسش رو تخت قل میخوردم کیرم داشت میترکید

دستمو کردن تو شرتش با دستم حس میکردم اصلا مو نداره . شرتشو در آوردم دیگه طاقت نداشتمیه کس صورتی کوچیک رو با زبون لیس میزدم . اینقدر حشری بود که فقط ناله میکرد .بعد چند دقیقه میخواست ارضا بشه خوردن کسشو ول کردم . اومدم سمت لبش . دستشو گرفتم گذاشتم رو کیریم . باور نمی کنید چه حسی داشت دستش از کیرم کوچیکتر بود .فشار میداد . بعد کمی اومد بالا و نشستم روش کیرمو نزدیک دهنش کردم . خودشو کمی کشید بالا تا سرش بیاد بالاآروم نوک کیرمو لیس میزد و حسابی داشت نگاش میکرد . بعد با فشار من لباشئ باز کرد تا کیرم به تو دهنش کمی ساک زد و عقب جلو کرد .منم که منتظر این لحظه بودم دستمو گذاشتم لبه تخت و شروع کردم به عقب و جلو کردنبه اون توجهی نداشتم اونقدر حشری بودم اصلا حواسم نبود دارم یسره تو دهنش تلمبه میزنمبعد 5 دقیقه حس کردم دارم ارضا میشم . سرعتمو بیشتر کردم . حسابی شاکی شده بود ولی توجهی نکردم نمی خواستم حسم خراب بشه وقتی داشت آبم مییومد کیرمو کمی فشار دادم داخلو خالی کردم تو دهنش . مهری با دهنی پر بهم گفت چیکار میکنی . گفتم این هم یه مدله . من مال تو رو میخورم تو مال منوابو قورت داد من دوباره رفتم سراغ کسش تا حشریش کنم حدود 10 دقیقه داشتم با شدت میخوردم تا دیدم لرزید و ارضا شد . بعد ارضا داشت میخندید . من کشته همین لبخندم.

بهم گفت یه بار دیگه . گفتم باشه ولی باید کیرمو بیدار کنی تا بکنمت تا یه بارم اونجوری ارضا بشیخوابیدم رو تخت اومد کیرمو گرفت دستش و شروع کرد به لیسیدن و خوردن بعد چند دقیقه دوباره سفت شدگفتم بشینه رو کیرکو و کسشو به ماله به کیرم . کلب اینجوری حال کرد منم حسابی دوباره شق بودم
چهاردستپا کردمش رو تخت . نمی دونست میخوام چیکار کنم . کمی کرمو با انگشتم کردم تو سوراخ کونش.شروع کردم با انگشت باز کردن کونش.خیلی خوشش اومده بود . هم زمان لا اون یکی دستم کسشو بازی میدادم . بعد ده دقیقه دو تا انگشتم و کونش بود.پاشدم اومدم پشتش . بهش گفتم ائلش کمی درد داره چون باز اولته . تحمل کن تا باز شی حال کنی.

نوک کیرمو گذاشتم رو سوراخش اروک فشار دادم .یه آخ گفت تو کیرم کمی رفت داخل . بعد کمی عقب جلو هنوز داشت اخ میگفت کیرمو کمی کشیدم عقب با دست گرفتمش یهو فشار دادم تو تا ته رفت تو کونش.

یه داد محکم زد . قسمم میداد در بیارم . داشت گریه میکرد . من توجه نکردم شوع کردم تلمبه زدن بعد چند دقیقه دردش خوابید . ولی هنوز وقتی فشار میدادم تا ته قاطی میکرد . یه بالشو نزدیکم بود گذاشتم زیر شکمش و همونجور که کیرم داخل بود خوابوندمش. همین جور که میکردم داشت ناله میکردو التماس میکررد در بیارم . یه تکون خوردو کیرم در اومد . هی ول میخورد بیاد از زیرم بیرون بهش گفتم بزار بازت کنم راحت شی حال کنی تو همون حال تکون خوردم کیرمو فشار دادم داخل . یه لحظه تعجب کردم چقدر راحت رفت تو وقتی کیرمو در آوردم خونی بود . باورم نمیشد اشتباهی کردم تو کسش . دیگه کار از کار گذشته بود . بهم گفت چی شد . گفتم گند زدیم .بکارتت رفت.
برگشت مات مونده بود باورش نمیشد .دیگه اشکاش واسه یه چیز دیگه بود .کمی دلداریش دادمو تمیزش کردم . نمی خواستم بازش کنم ولی پیش اومد . بهش گفتم دیگه کاری نمیشه کرد بیا حالمو نو بکنیم یه فکریم واسه این میکنیم نگران نباش . گریش بند نمیومد . بهش گفتم میدم میدوزنش نگران نباش.کمی خیالش راحت شد . راست میگفتم قبلا اینکارو کرده بودم .
رفتم سراغشو شروع کردم بازی دادن کس . کمی بعد دوباره حشری شده بود . بهش گفته امروز روز باید هر چی میتونی حال کنی فردا میریم پرده تو درست کنن.

یه کاندوم اوردم کردم سر کیرم . بار اولش بود بغلش کردم و کمی بوسیدمش . کمی کسشو خوردنم تا حشری بشه . به رو خوابوندمش از پشت گذاشتم تو کسش خیلی تنگ بود . داشت ناله میکرد.ولی حسابی خیس بود آروم میزدم تو کسش .باور نمی کنید چه حالی داشت زیر کیرم فقط ناله میکرد.برش گردوندم پاهاشو انداختم رو دوشم کیرمو میمالیدم به کسش نگاهش دیگه کاملا حشری بود .فشار دادم داخل داشت حال میکرد . به چند مدل کردمش حتی بهش یاد دادم بشینه رو کیرم. ابمو خالی کردم رو سینه هاش دو بار زیر کیرم ارضا شد .

بیه نگاه به ساعت کرد دیرش بود حسابی پا شد بردمش حموم یه دوش بگیرهمگه می شد ولش کرد . زیر دوش سرپایی میکردمش .نشوندمش برام ساک بزنه سرشو گرفتم دوباره شروع کردم تلمبه زدن .آبمو خالی کردم تو دهنش . پا شد خودشو شستو رفت بیون منم پشت سرش رفتم.وقتی اومدم بیرون لباساشو پوشیده بود.رسوندمش خونشون.اون روز تا فردا صد بار بهم زنگ زدروز بعد بردمش دکتری که کارش این بود . خوب منو میشناخت .تا منو اون دید به منشیش گفت درو ببند کسی نیاد مریض مخصوص داریم . داخل اطاق معاینه مهریو نشوند رو تخت . به مهری گفت خجالتو بذار کنار شلوارو در بیار ببینم چیکار کردین.
حسابی کس مهریو معاینه کرد دل تو دلم نبود . گفت مشکلی نیست . به منشیش گفت بره کمی وسایل و دارو مخصوص بیاره . دکتره اینکاره بود چنان کس مهریو معاینه میکرد که مهری چشاش داشت حشر میشد
گفت میدونی چقدر خرج داره که گفتم آره مشکلی نیست .گفت این مهری خانومم میدونه یه دور باید به ما بده اینجا.

مهریت خشکش زده بود و دکتر دستشو از رو کسش بر نمی داشت . مهری می دونست راهی ندارهدکتر یه کاندوم کشید سر کیرش اروم گذاشت کس مهری . چند دقیقه بعد داشت تلمبه میزد . مهری داشت جر میخورد . دکتر بعد نیم ساعت که کس . کون مهریو گائید . منشیش برگشت . یه بیحس کننده زد به کمر مهریو یه پارچه کشید جلوی صورتش من رفتم بیرون . بعد یک ساعت دکتر اومد بیرون گفت تموم شد.دو ساعت همون جا استراحت کرد بعد بدون حرفی رفت بیرون.دیگه مهریو ندیدم . ولی همیشه تو کف اش هستم.

امیدوارم لذت برده باشینکل داستان واقعی هست . فقط کمی پیاز داغشو زیاد کردم بیشتر لذت ببرین.

نوشته: شهرام

سکس من با شاگرد مادرم

منتشرشده: ژوئن 25, 2011 در Uncategorized

من خیلی از این داستانها رو خوندم و خودم هم تو زندگیم خیلی سکس کردم ولی یه مورد بود که بعد از سکس کردن با اون به خودم میالیدم و باورم نمشد آره کسی که راه 4 ساله لیسانس رو تو 8 سال بره معلومه چه دانشجوی شیطونی بوده دیگه بگذریم بریم سر داستان
سال آخر دانشجوئم بود که مادرم که آرایشگره یه شاگرد 28 ساله واسه کمک گرفت نمیخوام مثل بقیه هی بگم کسش بهشت بود لبش عسل بود و…کلی توضیح میدم قد 175 وزن 62 سینه 75 کمر سایز 38 باسن ایهوا یعنی کون داشت 4 برابر کمرش
ما دوستا همیشه هرکس فقط دوست دختر خودش رو میکرد اما تمام دوستام واسه ین سیخ کرده بودن
از بحث دور نشیم این الناز خانم هر چند وقت یه بار با من چشم تو چشم میشد و یه سلام الیکی داشتیم ولی انقد کیسه مناسبی بود که من به خودم اجازه نمیدادم حتی تو رویاهام واسش جق بزنم اما کم کم اتفاقاتی افتاد که کمی امیدوار شدم مثلآ یه روز مادرم گفت حمید الناز چند روز پیش یهو گفت این پسر بزرگت حامد خیلی سادس اما حمید معلومه از اون دختر بازای شیطونه.
که بعد ها گفت منظورم مادرقهبه و بکن در رو بوده و… و چند روزی نگذشته بود که مادرم گفت من رو تا فلان جا ببر گفتم بنزین ندارم که نبرمش یهو صدای الناز اومد که حمید آقا من بنزین دارم شصتم خبر داد که داره جور میشه اومد بیرون از آرایشگاه و گفت فقط کارت سوختم خونست اگه میشه بریم ور داریم گفتم بریم رفتیم وقتی از ماشین پیاده شد بره سمت خونه کونش رو که دیدم بخدا نفسم بند اومد تا کارت رو آورد سریع گفتم من همش 10لیتر میخوام خودتونم بیاید که ببینید 10تا بیشتر نمیزنم ګفت این چه حرفیه نمیخواستم بیام اما میام که خاطر جمع بشم که \رش میکنی بعدها گفت همش دنبال بهونه بودم که بیا که جور شد خلاصه بنزین رو ‍پر کردیم و رسوندمش اما با کلی معطلی و تو راه کمی خندوندمش و…تا فرداش همش بهش فکر میکردم فردا شبش دیدم مادرم
گفت که این شماره النازه گفته به حمید بگو تابلو خیلی شوخی پس اس ام اسای باحال زیاد داری اگه میشه چنتا واسم بسنده.
الکی به مادرم گفتم زنیکه چه زود دختر خاله شد حالا تو دلم داشت قند آب میشد مامانم گفت عیبی نداره خیلی زن با جنبه و خوبیه. خلاصه اس ام اس دادن شروع شد اما خیلی زود تبدیل شد به زنگ زدن و درد دل و دیدم با شوهرش مشکل داره جونمی جون شد
بهش گفتم اولین فرصت باید ببینمش که راحت حرف بزنیم خلاسه یکی دو روز بعد مادرم خونه نبود اومد تو خونه مونده بودم از کجا شروع کنم کمی که حرف زدیم گفت با وجود اینکه از من 2سال کوچیکتری ولی خیلی حس میکنم ذهنت بازه و…گفتم میتونم بدون خانم صداتون کنم گفت ٪100گفتم الناز جان واسه اینکه کمی آروم بشی میتونی سرت رو بزاری رو شونم حرف بزنیم انگار منتظر همین بود اومد سرش رو گذاشت رو شونم دیگه حرفهاش رو نمیشنیدم داشتم با موهای لختش بازی میکردم یهو بی اختیار بوسش کردم اونم نه گذاشت نه ورداشت با یه صدای هوم یه لب جانانه ازم گرفت کمی لب گرفتیم گفتم یه چی میگم اما همینجا بمونها گفت بگو گفتم دوست دارم یجات رو ببینم گفت باسنم؟گفتم از کجا فهمیدی گفت آخه سکسی ترین جامه ولی شرمنده گفتم چرا گفت آخه من شوهر دارم. ا گفتم پس چرا لب گرفتی گفت نمیدونم حس کردم انطوری آروم میشم گفتم پس شک نکن که من امروز کاملآ آرومت میکنم گفت آخه دوست دارما ولی گناه گفتم گناه چیه…خلاصه شروع کردم گردنش رو خوردن تا صداش در اومد سینه هاش رو از زیر تاپش در آووردم و شروع کردم به خوردن همین که کمی حشری تر شد دستم رو کردم تو شورتش خواست خودش رو بکشه عقب گفتم اطمینان کن نترس کمی کسش رو مالیدم و راضیش کردم شلوارش رو دراره وای چه کونی داشت واااااااای داشتم میمردم اما خودم رو خونسرد نشون دادم اما طفلی چون انتظار نداشت من به این سرعت به کسش برسم و چون با شوهرش مشکل داشت و سکس نمیکرد پشماش رو نزده بود و من هم تا دیدم دیگه دوست داره کسش رو بوخورم سریع گفتم اینجوری که نامردیه من بدن تو رو دیدم اما خودم هنوز لباس تنمه تا این رو گفتم سریع تیشرت من رو در آوورد کمی سینهام رو خورد و تا من کمربندم رو باز کردم شلوارم رو کند و کیرم رو گرفت تو دهنش چه ساکی میزدمنم داشتم کسش رو با دست میمالیدم که ارضا شد تازه داشتم حال میکردم که یهو عذاب وجدان خانم گل کرد و پاشد لباساش رو پوشید گفت حمید تو با من چی کردی من اهل این حرفا نبودم اما تو…و از شدت عذاب وجدان حالت تهوع گرفت و بالا آوورد دیدم اگه الان سیریش بشم شاید بکنمش اما دیگه نمیتونم بکنمش و دیگه بهم اعتماد نمیکنه.

چند روز گذشت و روزی 2بار به خاطرش جق میزدم و دوباره شروع کردم به اس ام اس دادن و گفتم من فقط خواستم تو آروم بشی دیدی که خودم ارضا نشدم نترس تو گناهی نکردی و نیاز طبیعیت رو براورده کردی و…از این کس شعرها هرجور بود راضیش کردم دوباره هم رو ببینیم اما این بار میدونستم نباید زود ارضاش کنم سرتون رو درد نیارم هرجوری بود دوباره ازش لب گرفتم و گردنش رو خوردم اما این بار تا صداش در اومد و حشری شد من لخت شدم و کیرم رو دادم تو دهنش تو دلم گفتم مادر قهبه اگه فکر کردی باز قراره اول تو ارضا بشی که عذاب وجدان بگیری به کس ننت خندیدی کیرم رو حسابی خورد دیدم دارم ارضا مشم شلوارت رو درار گفت نه دیگه گفتم درار فقط میخوام کونت رو ببینم که بیشتر حال کنم و با کمی اسرار و زور درآورد تا در اورد گفتم تو که تا اینجا پیش اومدی بزار بزارم تو اون کس نازت گفت نه دیگه عزیزم اذیت نکن گفتم باشه تو کست باشه واسه شوهر بی عرضت من کمی از پشت میزارم لای پات و تموم گفت از اون پدر مادر بچه مسلمونت یه همچین بچه ای بعد گفتم اونا رو ول کن پشتت رو بکن تا شرت رو در آورد دیدم چه صافو صوفی کرده و دیدم کسش خیس خیس در عین مادر قهبگی با کیرم کمی با سوراخه کسش باز کردم گفتم الناز بدم تو؟ با ناله گفت آره میخوام میخوام بکن تا این رو گفت من دیگه اختار از دستم در رفت و به قول شاعر وی نه تف نه کرم نه وازلینی نه کاندوم نه یه وازگازینی بی مقدمه کیرم که 22سانت میشه رو تا ته کردم تو کسش واقعآ این طور کس کردن از من بعید بود با این همه تجربه اما قبول کنید انقدر خوب بود که اختیار از دستم در رفت و تا ته کردم که دردش گرفت و کیرم رو در آورد و کمی به خودش پیچید اما حشرش بد زده بو بالا شانس آوردم گفت عزیزم مگه دفعه اولت کمی بازش کن بعد به پشت خوبید و گفت بده اول کمی خیسش کنم گفتم باشه پاهام رو انداختم طرفن گردنش و کیرم رو گذاشتم تو دهنش کمی ساک زد گفت حالا تا میتونی بکن بد کیرم رو گرفت تو دستش و آروم آروم کرد تو کسش لامب خیلی تنگ بود خلاصه تا شروع کردم به تلمبه زدن اگه یادتون باشه از گردنش مستقیم رفته بودم سر کیره خودم پس در نتیجه هنوز تاپش تنش بود تا تلمبه زدنم شرو شد چشاش رفت صداش در اومد و تاپش رو در اورد و با صدای لرزون گفت نامرد دلت میاد این سینه ها رو نخوری خدای هم سینه های عالی داشت گفتم آخه ترسیدم ارضا بشی و دوباره بزنی به سحرای کربلا دوباره با لرزه گفت خیلی مادر قهبهی و سرم رو محکم فشار داد به سینهاش جوری که موقه خوردن داشتم خفه میشدم اما حصابی کردمش بعد گفت عزیزم اجازه میدی من بیام بالا آخه اینجوری خیلی بیشتر بهم حال میده گفتم هر کاری دوست داری بکن خلاصه اومد بالا وتا اومد بالا 2 دقیقه نشده ارضا شد گفتم کیر تو این شانس الان دوباره بچه بازی در میاره و میگه من باید برم ولی در عینه ناباوری 1دقیقه بعد ارضاش که حالش اومد سرجاش کمی ازم لب گرفت و گفت فدات بشم الهی خیلی حال کردم حالا هر کاری دوست دری باهام بکن من دیگه متعلق به تو هستم ولی قول بده دوباره ارضام کنی گفتم چشششششششششششششم و چهار دست و پا کردم و شروع کردم به تلمبه زدن و آبم رو ریختم رو کمرش بعد یه نیم ساعتس هم رو بقل کردیم و لب و سینه و…که دوباره حشر جفتمون زد بالا راند دوم سکس که شروع شد من فقط تو فکر اون کون ناز و بزرگش بودم و تا دیدم که حسابی داغه و آمادگی همه چیز رو داره گفتم الناز تا حالا از پشت دادی گفت نه گفتم مخوای تجربه کنی گفت نه چند بار شوهرم خواسته به زور بکنه اما نمیشه گفتم من استادم نترس گفت نمیشه (یه چیز یادم رفت بگم تو 1سال و خوردهای که ما باهم دوست بودیم 1کلمه دروغ هم ازش نشنیدم)خلاسه من با تمام تبهر با کرم فراون هر جور بود 1انگشتم رو کردم تو کونش ولی مگه میرفت هی میگفت حمیییییییییییییییییید نمیشه منم هی میگفتم صبر کن بعد برش گردوندم و کیرم رو با کرم سفید کردم اما هر کاری کردم نرفت تو شروع کردم با چوچولش بازی کردن که تحریک بشه خدائی هم تحریک میشد اما نمیرفت تو خیلی تنگ بود طفلک واقعآ میخواست بخاطر من این کار رو بکنه اما نتونست دیدم نمیشه دوباره شروع کردم از جلو کردنش تا اینکه دوباره ارضا شد بعد کیرم رو شستم که کرماش پاک بشه و اونم کمی استراحت کنه بعد اومدم گفتم بیا ساک بزن ساک زد و زد تا آبم اومد بهش گفتم بریزم تو دهنت با اشاره سرگفت بریز تا این اشارش رو دیدم یهو آبم با فشاره هرچه تمام تر و با سرعتی بالغ بر 180مایل در ثانیه ریخت تو دهنش و همش رو خورد گفت فکر نمیکردم یه روز بتونم آب کسی رو بخورم ولی چه حالی داد
خلاصه از اون روز به بعد هفته ای 2 تا سه نوبت و تو هر نوبت حداقل 2بار باهم سکس داشتیم و شدیدن به هم علاقه پیدا کرده بودیم جوری که من همه دوست دخترام رو به خاطرش پیچوندم و بارها واسم قسم خورد که جز شوهرش با تنها کسی که سکس داشته من بودم ولی هر کاری کردم نتونستم از کون بکنمش تا اینکه یه روز گفت حس میکنم ازت حامله شدم بهش گفتم سریع میونت رو با شوهرت خوب کن که فک کنه از خودشه و با هم قطع رابطه کردیم تا اینکه 3روز پیش زنک زد و گفت که 2ماه بعد از اون قضیه بچش افتاده و دوباره با شوهرش مشکل داره و من هم این داستان رو نوشتم که از تمام اساتید کمک بخوام که بگید چه طور از پشت بکنمش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بعد از سالها، سکس

منتشرشده: ژوئن 25, 2011 در Uncategorized

سلام بارانم یه دختر عادی مث همه ی دخترا با یه سرگذشت شاید شنیدنی که فکر نمیکنم این سایت جای بازگو کردنش باشه . ماجرایی که میخوام براتون نعریف کنم به تازگی برام اتفاق افتاده ولی باید قبلش یه فلش بک مختصر به روابطم در گذشته بزنم… موقعی که هنوز دانشجو بودم با پسری دوست شدم که با تمام وجود عاشقش شدم و اون متاسفانه لیاقت عشق من رو نداشت و ثابت کرد که فقط و فقط به خاطر سکس با منه . من باکره بودم و هیچ وقتم به جز به بار که خیلی اصرار کرد بهش از پشت نداده بودم که هیچ لذتی هم برام نداشت اون همیشه با من لاپایی سکس میکرد تا اینکه اواخر دوستیمون تو مستی وقتی که هیچ کدوممون تو حال خودمون نبودیم پرده ی من پاره شد و بعد اون رابطمون با خیانت اون به من کمرنگ و کمرنگ تر شد تا اینکه کاملن قطع شد . خلاصه مدتی طول کشید تا بتونم با خودم و اتفاقی که برام افتاده کنار بیام اما دیگه نمیتونستم به پسری اعتماد کنم و تا اون حد اون رو به دلم راه بدم با هر پسری هم که آشنا میشدم بعد از یه مدت از من سکس میخواست و من نمیتونستم باهاش رابطه ی فیزیکی برقرار کنم چرا که احساسم مال کس دیگه ای بود گاهی اوقات با دوستام در مورد پسرا و رفتارهاشون حرف میزدیم و هیچ وقت نمیتونستیم بفهمیم که چه جوری میشه بهشون اعتماد کرد یا سر از کارشون در آورد روزها میگذشت و سه سال از آخرین باری که سکس داشتم و روزی که بکارتمو از دست دادم گذشت.. بدون هیچ رابطه ای بدون هیچ هیجانی و بدون هیچ محبتی … نیازمند آغوش یه مرد بودم تا بتونه حداقل از نظر روحی تامینم کنه احساس نیاز به چیزی بکنی و نتونی داشته باشی خلایی رو برات به وجود میاره که واقعن آزاردهندس. از حدود یکسال پیش به این نتیجه رسیدم که دوره ی عاشق شدن من به سر اومده و دیگه نباید امیدوار باشم به اینکه بتونم آدمی رو پیدا کنم که لیاقت عشق من رو داشته باشه . شاید زیادی خودم و احساسم رو دست بالا میگرفتم و خیالات برم داشته بود ولی خوب این فکر من بود فکری که شاید بیشتر ساعات شبانه روز و که بیدار بودم باهاش درگیر بودم تصمیم گرفتم حداقل از نظر جنسی خودمو آزار ندم چون حالا یه دختر 25 ساله ی پر از نیاز جنسی بودم که مدتها بود سکس نکرده بودم تصمیم گرفتم با آدمای مختلف آشنا بشم و اگه احساس کردم که اگه از کسی خوشم اومد و اون آدم هم شعورش رو داشت باهاش باشم تا حداقل نیاز جنسیمو برطرف کنم و دیگه دور عشق رو خط قرمز کشیدم متاعی که هر چقدر دنبالش گشتم پیدا نشد … با پسرای مختلفی آشنا میشدم و میرفتم و میومدم مث دفعات قبل با این تفاوت که این دفعه دنبال عشق نبودم معیارهای دیگه ای داشتم که باهاشون جفت و جور نمیشد تا اینکه با امیر آشنا شدم پسری که اصلن نمیخواست دوست پسر من باشه جمع چند نفره ای داشتیم که دور هم میگفتیمو میخندیدیمو شوخی میکردیم تفریح و مهمونیمونم با هم بود اما هیچ رابطه ی دوست دختر و پسری ای در کار نبود و هیچ کس هم به هیچ کس پیشنهاد نمیداد . احساس میکردم امیر همون آدمیه که من لازمش دارم شوخ مودب و در عین حال کسی بود که میشد بهش اعتماد کرد ماهها از آشناییمون میگذشت و طبق روال معمول همدیگه رو میدیدیم تو جمعامون و معاشرتی میکردیم و تمام . تا اینکه یه شب که آنلاین شده بودم دیدم چراغ آیدیش روشنه تا اومدم بهش پی ام بدم و طبق معمول سر به سرش بذارم خودش پی ام داد و سر حرف زدن باز شد تا رسید به اینکه آره من با دوست دخترام کنار نمیام و چرا همه ی دخترا تا باهاشون حرف میزنی یاد آیندشون میفتن و کلی درددل کرد و با هم صحبت کردیم قرار بود آخر هفته با بچه ها خونه ی یکیمون جمع بشیم اما چون خورده بود به تعطیلات اکثر جمع همیشگی مسافرت بودن و برنامه کنسل شد . امیرم مث من تهران میموند و حسابی پکر بود گفت کاش برنامه کنسل نمیشد و این چند روز تعطیلی رو چیکار کنیم و منم که حسابی بی برنامه بودم واسه این چند روز باهاش موافقت میکردم تا اینکه زده شد اون حرفی که باید زده میشد و اینکه امیر به من گفت باران اگه شد بیا آخر هفته خودمون با هم مشروب بخوریم حالا بچه ها نیستن چرا ما کف کنیم از بیکاری .کلی از پیشنهادش ذوق زده شده بودم خدا رو شکر میکردم که قیافمو از پشت مونیتور نمیبینه. گفتم اکی ولی کجا بخوریم تو خیابون که نمیشه که گفت چون تعطیلاته میتونیم بریم دفتر کار من . اینم بگم که امیر وارد کننده ی قطعات کامپیوتره و چون تازه کارشو شروع کرده هنوز به وضعیت ثابت مالی نرسیده که بتونه خونه مجزا از خانوادش بگیره و همیشه از این مسئله شاکیه.خلاصه برنامه این شد که شب جمعه بریم دفتر کارش و با هم مشروب بخوریم ظاهر ماجرا این بود که دو تا دوست که هیچ رابطه ای با هم ندارن میخوان آخر هفته با هم خوش بگذرونن اما خوب کسی از دل من خبر نداشت که واقعن ذوق داشتن یه سکس واقعی رو بعد چند سال داشت و حسابی به خودم وعده دادم و آماده شدم سعی کردم حسابی مرتب باشم و خوشبو .برناممون برای 9 شب بود حدس میزدم که موندگار شم پس به خانواده گفتم میرم پیش ساناز دوستم که اینجا تنها زندگی میکنه و شبم نمیام . با ساناز هماهنگ کردم و رفتم سمت دفترش که خیلیم با خونه ی ما فاصله داشت وقتی رسیدم از تمیزی و مرتبی اونحا حسابی تعجب کردم چون فک نمیکردم دفتر کار خیلی شیکی داشته باشه ولی داشت ! تو اتاقش میز کار بزرگ و شیکی داشت و دو تا کاناپه ی خیلی بزرگ و یه میز مربع قهوه ای سوخته هارمونی رنگش فوق العاده بود بعدش فهمیدم که کاناپه ها تخت خواب شو هستن و امیر با یه تیر دو نشون زده و خیلی از شبا دفتر میمونه اسمیرنوف بلو لیبل روی میز خودنمایی میکرد ! نقطه ضعف منه این اسمیرنوف نمیدونم چرا اینجوری کله پام میکنه مانتومو در آوردم و نشستم یه بلوز مشکی یقه شل که آستینای گشادی داره و از روی شونه آستینش بازه تا پایین و یه شلوار جین تیره و تنگ با شورت و سوتین سرخابی که عاشق رنگشم که پوست بدنمو تیره تر نشون میده پوشیده بودم روبروی هم نشستیم و آهنگم پخش میشد و حرف میزدیم و مزه خوری میکردیم تا اینکه اولین شات و ریخت و اومدیم به سلامتی هم بخوریم که امیر گفت چقد فاصله داریم از هم این میز چه بزرگه و با این حرف شاتش و برداشت و اومد پیش من نشست و قندی بود که تو دل من آب میشد! این یعنی یک قدم نزدیکتر به خواسته ی دلم. شات اول و دوم و سوم رو خوردیم و منکه دیگه مست مست بودم سیگار در آوردم و بحث و کشوندم به دخترایی که اون شب تو چت میگفت که همه به فکر آیندشون میفتن و اونم شروع کرد به تعریف کردن اینکه من نمیخوام ازدواج کنم و شرایطشو ندارم و میخوام از ایران برم و دخترا چرا نمیتونن با یه نفر دوست باشن بدون اینکه برنامه ی ازدواج داشته باشن و … برای اینکه بهش بفهمونم تفکرش اشتباهه خودمو براش مثال زدم که با کسی دوست نمیشم و برنامه ی ازدواج ندارم و ال و بل که یه دفعه امیر بهم گفت تو چرا با کسی دوست نمیشی نیازاتو چیکار میکنی ؟دقیقن میدونستم منظورش از نیاز چیه گفتم تا الان سرکوبش میکردم و الان مدتیه دنبال یه آدمیم که به عنوان پارتنر بتونم روش حساب کنم مست شده بودم و دقیقن هر چی دلم میخواست گفتم اینکه الان تو سنیم که نیاز هام یه شکل دیگه پیدا کرده و مث قبل دنبال رابطه و .. نیستم و امیر با دقت حرفامو گوش میکرد و دستمو گرفته بود و وسط حرفام اظهار نظر هم میکرد ولی خوب احساس میکردم بدش نمیاد یه دستی به سر و گوشم بکشه و شاید هنوز باورش نمیشد بارانی که این همه مدته میشناسه بتونه انقد راحت در مورد نیازهاش حرف بزنه یه شات دیگه ریخت داد دستم همونجوریشم گیج گیج بودم و به اندازه ی کافی مست بودم که هر کاری بکنم اما با این حال شات بعدی رو هم رفتم بالا و پشت بندش مزه . از جام بلند شدم و گفتم میخوام برقصم . آهنگ و عوض کرد و اومد طرفم و گفت بیا دو تایی برقصیم برای اینکه سایه هامون از پشت پنجره تو خیابون نیفته چراغارو خاموش کرد و با نور مانیتور و نوری که از خیابون میومد اتاق یکمی روشن شده بود دستمو گرفت و شروع کردیم به رقصیدن با فاصله ی خیلی کمی از همدیگه میرقصیدیم و به خاطر اینکه من خیلی مست بودم هی به هم برخورد میکردیم وقتی آهنگ تموم شد دستمو گرفت تا بشینیم و من یه جوری نشستم که تو بغلش بودم . مست بودم و کنترل حرکاتم و نداشتم و از ته دل سکس باهاشو میخواستم (پس کرم های ریخته شده را به پای جندگی من نذارید که اگه جنده بودم تو این چند سال میتونستم حسابی بدم.) امیر بهم گفت باران خوبی ؟ یه جوری که بیشتر تو بغلش فرو برم خودمو بهش فشار دادم و سرمو بردم تو بغلش و اونم دستشو که دورم بود بیشتر حلقه کرد و با اون یکی دستشم شروع به نوازش موهام کرد دیگه طاقت نداشتم سرمو آوردم بالا و نگاهش کردم سرشو آورد پایین و لبهاشو روی لبم گذاشت و شروع به مکیدن کرد از شدت هیجان میلرزیدم همونطور که ازم لب مبگرفت دستشو آورد پایین و شروع به مالوندن سینه هام کرد یکم که سینه هامو مالید جاهامونو جوری تغییر داد که من دراز کشیده باشم و خودشم به صورت کج کنارم دراز باشه دوباره لباشو گذاشت روی لبم و این بار زبونشو وارد دهنم میکرد و زبونمو میمکید و همزمان از روی لباس سینه هامو میمالید بلوزم رو از تنم در آورد و از پشت بند سوتینمو باز کرد سوتینو پرت کرد یه گوشه و افتاد رو سینه هام و شروع به مکیدن نوک سینه هام کرد و همزمان دکمه ی شلوارمو باز کرد و دستشو کردتو شورتم صدای آه و ناله ی من فضا رو پر کرده بود و با این حرکت آخرش جیغ کوتاهی از لذت زدم انگشت وسطشو رسونده بود به خط کسم و حالا داشت فشار میداد به سمت داخل و همزمان سینه ی چپم توی دهنش بود و سینه ی راستمو میمالید ناله میکردم و به خودم پیچ و تاب میدادم دوست داشتم همون لحظه منو بکنه اما اون آروم انگشتشو فشار میداد به سمت سوراخ کسم کنار گوشم گفت باران دختر که نیستی؟گفتم نه و انگشتش رو فشار داد دردم گرفت آخ کوچیکی گفتم و جمله ی جوون چه کس تنگی داری رو شنیدم یکم انگشتشو تو کسم جلو عقب کرد خودمو فشار میدادم به انگشتش اما فایده ای نداشت دستشو از تو شورتم در آورد و شلوار و شورتمو با یه حرکت کشید پایین و تی شرت خودشم در آورد دوباره ازم لب گرفت و از گردنم شروع به خوردن کرد تا رسید به سینه هامو بعد آروم آروم اومد به سمت شکمم و همونطور که با لباش روی بدنم میکشید رسید به کسم زبونشو گذاشت روی خط کسم با دستش بازش کرد و با زبون کشید روش آه بلندی کشیدم و دوباره اینکارو تکرار کرد زبونشو روی چوچولم گذاشته و به سرعت لیس میزد و صدای آه و ناله و هر از گاهی جیغ من بلند میشد تا اینکه ارضا شدم یکم بی حال کنارش دراز کشیدم یه سیگار روشن کرد و داد دستم همونطور که سیگار و میکشیدم با انگشت اشاره بدنمو نوازش میکرد سیگارمو که تموم کردم از جام بلند شدم و دست انداختم تو سگگ کمربند امیر و کمرشو باز کردم دکمه ی شلوارشو باز کردم و به کمک خودش شلوارشو در آوردم دستمو از روی شورت گذاشتم رو کیرش کیرش بزرگ شده بود و سفت یکم از روی شورت دستمو بالا و پایین کردم راستش زیاد سکس رو بلد نبودم کل تجربه ی سکسی من محدود به عشق قدیمیم بود که زیاد جالب نبود . کیرشو درآوردم سرش یکم خیس بود با انگشتم پخشش کردم سر کیرشو شروع کردم به مالوندنش بعد از یکم مالوندن کیرش سرمو خم کردم به پایین و کیرشو کردم تو دهنم و شروع کردم به ساک زدن همزمان به آرومی تخماشو میمالوندم این کارو از رابطه ی قبلیم یاد گرفته بودم کیرشو از تو دهنم بیرون آوردم و با زبون افتادم به جونش از بالا تا پایین اومدم تا رسیدم به تخماش . تخماشو که لیس میزدم با تمام وجود ناله میکرد وقتی حسابی براش ساک زدم اومدم بالا و شروع کردم ازش لب گرفتن همونجور که از هم لب میگرفتیم روی کاناپه چرخیدیم و اون اومد روی من و دوباره انگشتشو برد سمت کسم که حسابی خیس شده بود انگشتو فرو کرد و شروع کرد به جلو عقب و دو باره آه و ناله ی من بود که سر داده شدکم کم انگشت دومش رو هم وارد کرد و دو باره دردم گرفت با یکم جلو عقب کردن احساس لذت بیشتری بهم دست داد !بلند شد و شورتشو کامل در آورد اومد روی من و آروم آروم کیرشو به کسم نزدیک کرد یکم روی کسم مالید و با آب کسم خیسش کرد و سرشو گذاشت روی سوراخ کسم و فشار داد آه بلندی از روی درد و لذت همزمان کشیدم و دوباره فشار داد و سرش وارد شد آروم آروم کیرشو تو کسم کرد و شروع کرد با ملایمت جلو و عقب کردن هنوز درد داشتم ولی از دردش راضی بودم چون داشتم لذتی رو میبردم که خودمو ازش محروم کرده بودم کم کم و با تلنبه زدن پشت سر هم دردم هم کمتر و لذت بیشتر شد پاهامو برد بالا و خم کرد و باز تلنبه زد کل اتاق رو سر صدامون برداشته بود به خاطر اینکه روی کاناپه بودیم نمیتونستیم پوزیشن ها ی زیادی رو امتحان کنیم ولی همین هم برای من غنیمت بود بعد از چند دقیقه دوباره ارضا شدم که همزمان شد با ارضای امیر کیرشو از توی کسم کشید بیرون و آب گرمشو روی شکمم ریخت …

نوشته:‌ رها

سکس با خاله

منتشرشده: ژوئن 25, 2011 در Uncategorized

سلام این خاطره ای که می خوام براتون بنویسم مال 2 سال پیشه مال زمانیه که من هنوز سربازی نرفته بودم آخه الان من سربازم اسمم رضو الان 22 سالمه.
شوهر خالم به دلیل اینکه راننده ماشین سنگین بود بعضی شبا خونه نبود و من میرفتم پیشه خالم البته خالم 2 تا پسر و 1 دختر داره که یکی از پسراش هم سن منه داستان از اونجایی شروع شد که من شب با اصرار پسر خالم رفتم خونشون و شب رو اونجا خوابیدم موقع خواب دیدم که خالم جای منو پیشه خودش انداخته آخه همشون توی حال میخوابیدن آخه تابستون بود و خیلیم گرم بود و میرفتن جلوی کولر میخوابیدن خلاصه سرتون رو درد نیارم رفتیم خوابیدیم و بهد از یکی دو ساعت دیدم که یه چیزی بین پاهام داره وول میخوره یه لحظه زیر چشمی نگاه کردم دیدم که خالم داره با کیرم ور میره منم خودمو زدم به خواب بعد از چند لحظه دیدم که کیرم داره داغ میشه دوباره زیر چشمی نگاه کردم دیدم بله داره میخورش منم که دیگه طاقت نیاوردمو داشتم از شهوت زیاد میمردم یه دفعه بلند شدم دیدم خالم زل زده بهم و چشمش رو ازم برنمیداره بهش گفتم که نگران نباشه به شوهرش نمیگم ولی به شرط اینکه بزاره باهاش حال کنم اول قبول نکرد منم بهش گفتم که به همه میگم که چکار کردی دیدم گفت که باشه ولی یه کم منم گفتم باشه حالا بیا بخور تا یکم راست بشه اونم با ولع خاصی شروع کرد به خوردن یه 5 دیقه ای خورد که احساس کردم داره آبم میاد بهش گفتم بسه بیا میخوام از کون بکنمت که دیدم راضی نمیشه با هزار زور و بدبختی راضیش کردم بهش گفتم وایسا تا برم یه کم کرم بیارم که گفت تموم کردیم ولی روغن زیتون داریم رفتمو از توی آشپزخونه آوردمش تا برگشتم دیدم که کامل لخت شده بهم اشاره میکنه که بیا توی اتاق منم رفتم دیدم روی تخت دراز کشیده و لنگش رو باز کرده منم همونطوری پریدم روش و ازش یه لب جانانه گرفتم راستی یادم رفت خالم اسمش عاطفه(اسامی مستعار) 85 وزن و سایز سینه هاش 90 و اندام خیلی سکسی داره خلاصه پریدم روشو حالا نخور کی بخور بعد از لب رفتم سراغ سینه هاش با یه دست سینه هاش و با یه دست کسش رو میمالیدم که یه دفعه دیدم لرزید و دستم رو خیس کرد فهمیدم که ارضا شده رفتم پایینو شروع کردم به خوردن آب کسش وای که چه مزه ای داشت انقدر خوردم که خالم گفت بسه دیگه بکن توش منم که میخواستم از کون بکنمش آخه کون ردیفی داره حال میده واسه کردن برشگردوندمو یه کم روغن زیتون زدم بهش و یه کم با سوراخ کونش بازی کردم که گفت دارم میمیرم بکن توش منم کیرمو روغن زدمو یواش گذاشتمش در سوراخ کونش و یه فشار دادمو سر کیرمو کرده توش که دادش رفت هوا گفتم یواش الان بچه ها بیدار میشن گفت چکار کنم درد داره گفتم باشه یواشتر میکنم بعد کیرمو درآوردمو انگشت مو کردم توش یه مقدار باهاش بازی کردمو بعد دوانگشتیو سه انگشتی کردم توش که دیگه عادت کرده بود بعد دوباره کیرم رو کردم توی سوراخ کونش وای که چه سوراخ تنگی داشت کیرمو به محض اینکه کردم توش دیدم داره میسوزه از شدت گرما انقدر داغ بود که حد و حساب نداره یواش یواش کیرمو تا آخر کردم تو که دیدم دادش رفت هوا منم یه کم باهاش بازی کردمو شروع کردم به عقب و جلو کردن که دیدم فریاداش تبدیل به آه و اوه شد که بهعد از چند لحظه میگفت تندتر بکن تا ته بکن توش جرم بده پارم کن و از این حرفا که منم با شنیدن این حرفا به شدت شهوتم زد بالاو شرو کردم به تندتر تلمبه زدن که دیدم داره آبم میاد گفتم حیفه که زود بیاد درش آوردمو دوباره شرو کردم به لب گرفتن یه چند دیقه ای با لب گرفتن وقت رو طلف کردم و به کمی هم با سینه هاش بازی کردم و رفتم سراغ کسشو خوردم بعد کیرم و هدایت کردم به سمت کسش و گذاشتمش در سوراخش و با یه فشار کردمش تو که ایندفعه داد نزد فقط یه آه شهوتی کشید و منم تلمبه میزدمو اونم هی آه و اوه میکرد و میگفت رضا تندتر بکن دارم میمیرم زود باش منم تندتر تلمبه میزدم که بهد از چند دیقه دیدم داره آبم میاد بهش گفتم که داره میاد عاطفه جون چکارش کنم گفت بریز تو منم خیالم راحت بود چون بعد از آخرین بچش لولش رو بسته بود منم با فشار هرچه تمام تر همه آبم رو خالی کردم توش و گفت آه رضا سوختم خبلی داغ بود بعد افتادم روش و یه 5 دیقه ای روش خوابیدم بعد بلند شدیم و لباسامون رو پوشیدیم و رفتیم خوابیدیم بعد از اون روز تا حالا چند بار دیگه با هم سکس داشتیم اگه خوشتون اومد بگین تا داستان سکسای دیگمون رو براتون بزارم ممنون از توجهتون به این داستان امیدوارم خوشتون ا.مده باشه

خلاصه ببخشیدآخه اولین بارم بود داستان سکسی مینوشتم در ضمن خواهش میکنم که فحش ندین خلاصه بیتجربگیه دیگه چکارش میشه کرد.
فعلا خداحافظ

نوشته:‌ مسعود

سكس 9 ميليون توماني

منتشرشده: ژوئن 25, 2011 در Uncategorized

با عرض سلام به همه ي كساييكه اين داستانو ميخونن من محسن هستم و24سالمه داستانيكه تعريف ميكنم مربوط ميشه به4سال پيش.به روزيكه يكي از دوستام به اسم رضا باهام تماس گرفتو گفت:يه كس فراري سوار كردم اگه جا سراغ داري باهم ميل كنيم.گفتم باهات تماس ميگيرم.به يكي از دوستام كه ميدونستم حتما جا داره زنگ زدمو اونمokداد به رضا ادرس دادم گفتم برو هماهنگ كردم_خودمم اماده شدم كه برم يه جورايي هيجان داشتم با دوستاي دخترم زياد سكس داشتم ولي بار اولم بود كه ميخواستم با يه زن خيابوني سكس كنم خلاصه رفتمو به مكان دوستم بهنام كه خارج شهر بود رسيدم ماشين رضا اونجا بود زنگو زدم بهنام درو باز كرد بعد از كمي احوال پرسي رفتم تو به رضا سلام كردم چشمم به دختريكه رو كاناپه نشسته بود افتاد كه يهو ذوقم كور شد نه اين كه زشت باشه چهره ي جذابي داشت طوري كه ادم دلش نميومد چشم ازش برداره موهاي مشكي لخت بلند كه جلوي موهاشو چتري كوتاه كرده بود يه مدل معروف سكسي خانوما ميدونن چي ميگم با يه تاپ سفيدو يه دامن كوتاه نشسته بود خيلي سكسي بود ولي چيزيكه اذيتم ميكرد سن كمش بود تابلو بود17،18بيشتر نداشت بهش سلام كردمو رفتم سمت رضا دستشو گرفتم بردمش بيرون گفتم منو مسخره كردي اين كه بچه سنه من به هواي زن اومدم كه از جلو حال كنم
گفت خيالت راحت خودش ميگه پرده نداره گفتم شر ميشه
گفت فراريه ميكنيمش يه پولي ميديم ميره
گفتم پس ريسك نكن به كسش دست نزن گفت باشه رفتيم تو ديديم گرگ به گله زده بهنام رو كاناپه داشت لباي مينارو ميخورد برام جالب بود يه سكس زنده با رضا نشستيمو مشغول تماشا شديم بهنامو مينا هم بدون اينكه حضور مارو بروي خودشون بيارن مشغول بودن مينا دستشو انداخته بود دور گردن بهنامو داشت لباشو ميخورد بهنام سينه هاي مينارو ميماليد مينا نشسته بود رو پاهاي بهنام ،بهنام دامنشو داد بالا واي چه كوني داشت من كه كيرم داشت ميتركيد تاپ مينارو داد بالا سوتين سفيدو فانتزيشو باز كرد سينه هاش بزرگ نبود ولي حالت قشنگي داشت بهنام كمي نگاه كردو خيلي اروم نوك صورتي سينشو مكيد ديد اين طوري نميشه ديوانه وار افتاد به جون سينه ي مينا كمي بعد زيپ شلوارشو باز كرد كيرشو در اورد مينا نشست جلوي پاي بهنامو اروم كيرو كرد تو دهنش كمي ساك زد بعد بهنام بلند شد لباساي خودشو مينارو در اورد يه كس كوچولوي تراشيده بهنام ديگه عقلش دست كيرش بود بعد به حالت 69خوابيدن بهنام داشت از ته دل كس ميخورد كمي بعد بهنام بلند شد پاهاي مينارو باز كرد گداشت رو شونش صداش كردم گفتم از جلو نكن حرفمو گوش كرد مينارو به حالت سگي خابوندرو زمين كرم نيوا يار
هميشگي در دسترس بود كمي ماليد سر كيرش ،اروم كلشو كرد تو كه بر عكس انتظارم مينا زياد صداش در نيومد كون نرمي داشت طوريكه وقتي بهنام عقب جلو ميكرد باسنش ميلرزيد بعد 2دقيقه بهنام يه اه بلند كشيدو ابشو ريخت رو كمر مينا ادامه سكس بماند كه من و رضا چه كرديمو چه شد چند روز بعد چيزيكه ميترسيدم اتفاق افتاد بهنام به جرم ادم ربايي تجاوز به عنف بازداشت شد ظاهرا مينا فرداي اون روز وقتي ميبينه هرجا بره بايد بده برميگرده خونه و ادعا ميكنه كه3تا جوون منو دزديدن و… منو رضا هم بعد چند روز دستگير شديم تو زندان تو سالن ما پسراي زيادي بودن كه وضعيتشون مشابه ما بود پاي درد دلشون كه ميشستي ميدي خيلياشون بعد سكس حالا به هر دليلي خانواده دختر فهميده و دختره از ترس پدر مادر يا شلاق ادعا كرده كه به زور بوده خلاصه كه 9ميليون داديم رضايت مينارو گرفتيم بيشترم ميخواست ميداديم چون اگه رضايت نميداد حكم اعدام بود وقتي بيفتي زندان حاضري همه چي بدي تا ازاد شي از دخترا يه خواهش دارم اگه با يه پسر ميخوابن پاي بعدشم وايسن از پسرام خواهش ميكنم اجازه ندن اين داستانا يا فشار نفس باعث شه به ناموس خودشون نظر بد داشته باشن ببخشيد كه سرتونو درد اوردم موفق باشيد_

نوشته: Eight